محمد مهدى ملايرى

218

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

برخى از محقّقان معاصر هم بىاثر نمانده و گمان نمىرود كه آنچه در دائرة المعارف اسلامى هم در شرح حال امرؤ القيس شاعر كندى آمده است از اين آشفتگيها و خلط و اشتباهها در امان مانده باشد . در اين شرح‌حال آمده كه امپراطور ژوستىنين به توصيهء حارث بن جبله غسانى ، امرؤ القيس را در حدود سال 530 ميلادى به استانبول فراخواند تا او را بر ضدّ ايرانيان به كار گيرد ، و او هم مدّت زيادى در آن شهر ماند تا از سوى امپراطور بر شام و قبائل مرزى گماشته شد و لقب فيلارك ( - والى ) گرفت و در راه عزيمت به محلّ مأموريت بين سالهاى 530 تا 540 ميلادى در آنقره درگذشت . « 1 » اعشى قيس يكى ديگر از اين اصحاب معلقات كه در روايات عربى با ايران و دربار شاهان آن ارتباط مىيابد و در اشعارى هم كه از او روايت شده آثارى از فرهنگ ايرانى و زبان فارسى ديده مىشود اعشى قيس صاحب معلقهء معروفى است كه با اين مطلع آغاز مىگردد : ما بكاء الكبير بالأطلال * و سؤالى و تردّ سؤالى اعشى از قبيلهء بزرگ بكر بن وائل بود كه شاخه‌ها و تيره‌هاى متعدد آن در شرق جزيرة العرب از يمامه تا شمال حيره گسترده بود ، و اعشى به تيره‌اى از اين قبيله مىپيوست كه در يمامه سكنى داشت . از يمامه كه در مسير كاروانهاى ايران به يمن قرار داشت و امراى آنجا حفظ امنيّت آن كاروانها را در قلمرو خود برعهده داشتند به مناسبت پاداشى كه هوذة بن على امير يمامه از خسروپرويز دريافت داشته و به سبب آن به ذو التاج معروف شده بود ، پيش از اين به اجمال سخن رفته است . دربارهء اعشى نوشته‌اند كه چون طائفهء او با منذريان هم‌پيمان بوده هنگامى كه خسروپرويز ، نعمان را از امارت حيره برانداخته بود و قبائل بكر و بنى شيبان به نشانى مخالفت با او به قتل و غارت و ايجاد آشوب در دهات ايران پرداخته بودند ، قبيلهء اعشى هم با آنها بوده .

--> ( 1 ) - به نقل شوقى ضيف از آن در تاريخ ادب عربى در عصر جاهلى ، ص 288 .